دکتر با عجله وارد اتاق شد. یه ریز می گفت که دیرش شده و مریض هاش تو مطب منتظرش ان. جوری مریضام مریضام می کرد، که انگار من بُزم. هر چند با رفتار های بعدی ایشون شک بنده به این قضیه که، در نگاه شون: بقیه ی مریض ها «
برچسب:
نویسنده: علی رحیمی
تاريخ: چهارشنبه
29 آذر
1396 ساعت: 0:24